غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
361
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ركن الدوله و ابو على ملاقات اتفاق افتاد و جمعى از گردان كه داخل لشكر خراسان بودند گريخته بركن الدوله پيوستند و ابو على انهزام يافته تا نيشابور در هيچ مكان قرار نگرفت و در نيشابور وشمگير بن زيار كه پيش ازين بواسطهء استيلاء حسن بن فيروزان از آن ولايت رخت بيرون كشيده و بجرجان رفته پناه بدرگاه امير نوح برده بود باردوى ابو على رسيده نشانى به دو رسانيد مضمون آنكه لشكر بجرجان كشيده حسن بن فيروزان را از آن ولايت بيرون كشد و وشمگير را بر مسند ايالت بنشاند و ابو على اطاعت فرمان نموده بصوب جرجان روان شد و ميان او و حسن حربى صعب اتفاق افتاد و ابو على و وشمگير فيروزى يافتند و حسن بن فيروزان جرجان بازگذاشته وشمگير بر سرير ايالت نشست و در ماه صفر سنهء ثلاث و ثلاثين و ثلاث مائه ابو على بجانب ولايت نيشابور بازگشت و مقارن آن حال امير نوح نيز بنيشابور رسيده لشكرى عظيم ترتيب داد و در جمادى الاخرى سنهء مذكور كرت ديگر ابو على را بجانب رى فرستاد و درين نوبت ابو على بر ركن الدوله غالب شده آن مملكت را بتحت تصرف درآورد و عمال با عمال جبال روان كرده امير نوح چند ماه در نيشابور بوده بخلاف متصور ابو على را از حكومت خراسان معزول ساخت و زمام امارت آن ولايت را در كف ابراهيم بن سيمجور نهاد و باغواء ابو الفضل وزير معتمدى جهة ضبط اموال برى فرستاد آنگاه عنان مراجعت بجانب بخارا انعطاف داد و چون ابو على خبر عزل خود را از مملكت خراسان شنيد و ضابط اموال رى بخدمتش رسيد اظهار مخالفت امير نوح كرده قاصدى بطلب امير ابراهيم بن اسماعيل سامانى كه در موصل در ملازمت ناصر الدوله بسر ميبرد ارسال داشت و ابراهيم با نود سوار متوجه عراق شده در همدان بابو على ملحق گشت و باتفاق يكديگر بصوب خراسان توجه نمودند و چون اينخبر بامير نوح رسيد با سپاه ماوراء النهر از آب آمويه عبور كرده بمرو آمد و در آن بلده سران سپاه و مقربان درگاه معروض امير نوح گردانيدند كه بسبب حركات ناشايستهء ابو الفضل ابو على كمر عصيان بر ميان بسته است و وزير از علوفات ما نيز مبلغى بازگرفته اگر پادشاه او را بما سپارد كوچ ميدهيم و الا بملازمت عمش ابراهيم ميرويم امير نوح عاجز گشته در جمادى الاولى سنهء خمس و ثلاثين و ثلاث مائه ابو الفضل را بامرا سپرد تا بقتل رسانيدند مقارن آن حال ابراهيم و ابو على نزديك بمرو رسيده اكثر سپاه بخارا بقدم بيوفائى از امير نوح جدا گشته بابراهيم پيوستند و نوح در كشتى نشسته به طرف سمرقند گريخت و ابراهيم و ابو على خراسانرا مضبوط ساخته ببخارا شتافتند و بعد از روزى چند كه در آن بلده اقامت نمودند بواسطهء سخن يكى از مفسدان ابو على نسبت بابراهيم بدگمان شده بتركستان رفت و ابراهيم از تدبير امور ملك عاجز آمد و نوح متوجه بخارا گشته بين الجانبين صلح اتفاق افتاد بر اين جمله كه نوح پادشاه باشد و ابراهيم لشكركش آنگاه هردو امير بهم پيوسته بموافقت يكديگر روى بابو على نهادند و ابو على بضرب تيغ ايشانرا گريزانيد و ببخارا رفت و امير نوح بار ديگر بدار الملك مراجعت كرده عم خود ابراهيم و طغان حاجب را بقتل رسانيد و دو برادر خويش ابو جعفر